غیر از تمام تخیل های پوشالی هیچ چیز از خدا نخواسته ام در بازی های کودکانه زخم گرفته جز یار بودن باتو را نخواسته ام شبها که مرور مرگ آرزو هایم بود جز شنیدن صدایت را نخواسته ام میمیرم آخرش در یک اتاق بدون در در روزهای سخت خدا را نخواسته ام من در ادامه خود در گذشته خاک شدم در زیر آوار نیز جز تورا نخواسته ام مادرت میکشد تمام حق آزادی مان را آزادی از نگاه مادرت را نخواسته ام درصبح هایخونگرفته خشم میکشد مرا این صبح ها تا شب شدن را نخواسته ام برق گرفته است تن نخواسته ,آزادی ,مادرت ,نگاه مادرت منبع
درباره این سایت